ياد تو.
.آرامش ساحل لحظه هاي با تو بودن را برايم تداعي ميکند
با اين وجود که ثانيه ها زودگذرند و طوفان در راه است
ولي باز هم اين لحظات را دوست دارم
چون يادت را در دلم زنده ميکند.
.آرامش ساحل لحظه هاي با تو بودن را برايم تداعي ميکند
با اين وجود که ثانيه ها زودگذرند و طوفان در راه است
ولي باز هم اين لحظات را دوست دارم
چون يادت را در دلم زنده ميکند.
زندگي زيباست نه در رويا
بوسه زيباست نه براي هوس
پرنده زيباست نه براي قفس
دوست داشتن زيباست نه براي لمس كردن بلکه براي حس كردن.
شبها چراغ دلت را روشن بگذار، تا فرشته ها راه خود را گم نکنند.
شبهاي بي فرشته سنگين مي گذزد، مثل روزهاي بي تو بودن

وقتي از مادر متولد شدم...
صدايي در گوشم طنين انداخت که بعد از اين با تو خواهم بود.
به او گفتم تو کيستي؟
گفت :غم!
فکر کردم غم عروسکي خواهد بود که من بعدها با اون بازي خواهم کرد.
ولي بعدها فهميدم که من عروسکي هستم در دستان غم
وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي ، گفتم
از قفس چه مي داني ؟ گفتي آزادي
از تنهايي ؟ همزباني
از محبت ؟ عشق
از دوستي ؟ صداقت
از بهار ؟ طراوت
از سفر ؟ انتظار
از جدايي ؟ ...
باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت
به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو
و تو آغوش به رويم گشودي و گفتي :جدايي هرگزبي تو من مي ميرم
ولي افسوس ...